این روزا هر چی بیشتر سعی میکنم خود آگاه باشم. بیشتر حواسم به خودم و کاری که میکنم باشه انگار یه "خب که چی" بزرگ از پشت سر توی گوشم داد میزنه!
این اتفاق امروز افتاد بیام در موردش توی وبلاگ بنویسم. | خب که چی؟
اینجای سایتمو برم درستش کنم. | خب که چی؟
کنار ویولن کلاسیک شروع کنم ویولن ایرانی رو هم یاد بگیرم. | خب که چی؟
تراپی رو ادامه بدم. | خب که چی؟
و هزاران خب که چیهایی که این چند روزی که مشغول جمله چینی توی وبلاگ نبودم دور و بر منو گرفته بودن. راه رهایی از این هیولا رو میدونی؟ اگه یه روزی فهمیدمش حتما توی وبلاگم مینویسم که آدمایی که مثل من میشن استفاده کنن. راستش الان اومده بودم در مورد یه سری آدمهایی صحبت کنم که شعور توشون مثل الماس توی این دنیا کمیابه! اما، خب که چی؟ صفحه کلید 5 میلیونی خریدم که برای این آدما دکمههاشو فشار بدم؟هاه :)